تبليغاتX
شاخ سفید
 

 

 

این روزها دلم از چند زخم خون است. چیزی نمی نویسم چون دهن که باز کنم قطعا حرف قابل شنیدنی بیرون نخواهد آمد.

این روزها من را ببخشید. عمری اگر باقی بود و یاریی و هوشیاریی مانده بود، قصه خواهم کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 10:58 PM  توسط سعید | 
 

 

 

 

وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد

دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد؟

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 10:35 AM  توسط سعید | 

 

 

 

مسافر!

ای که در هر گام لرزانت

زیر لب آواز ترس از راه می خوانی!

 

اینچنین با پای بی افزار

کوله بار راه بر دوشت

خسته از تردیدهای "می رسم یا نه!"

دلیل رفتنت را منزل مقصود می دانی!

 

بگو آیا کسی چیزی به تو گفته ست؟

کسی آیا تورا راهی نشان داده ست؟

 

من این راه دراز پرنصیب از سنگ خارا را

به هرگام دوصد تردید جان افزای دلسوز نی اش امید رستن از بلاهای دوراهی ها

به هیچ امید منزلگاه و مقصد کرده ام آغاز.

چنین باشد تورا هم گر هنوزت آرزوی مقصدی برجاست در آواز.

 

درشو از اوهام

راه رفته را برگرد.

 

16/2/88

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 7:36 PM  توسط سعید |