![]() |
![]() |
|
|
به سودای حقیقت بشررا هر بار دستی از آستینی بیرون آمده است. دست حسرتی از آستین عشقی و دست طلب از آستین علم بارها. و هر بار چراغی فراروی راه افروختند تا به هر کجا که پاهایشان رسیده ست. مگر آنان که در خویش فرو رفتند. ــ خلوتیانــ آوخ، که زاین میان خر لنگ فقه را به حقیقتی راه نبود زآنگونه با بار کج. این سان به سودای حقیقت سواد از سواد بشر بیاض لوح را سودا زده کرده است. در چشمان ما نگر. 87/5/25 |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|