تبليغاتX
شاخ سفید

 این شعر بیشتر تمرین بود. خیلی جدی ش نگیرید اما ایراداتش را برایم بنویسید.

 

 

ز رخت فلق همه جامه شد به ترنم سروش سحر تن آسمان

چو چادر شب همه برگرفته ز روی خوب روز تازه عروس جان

 

که برابرش همه درفتاده به هردوچشم تر از تلألو شاه نور

ز پری و آدم و کوه و جنگل و مرغ و وحشی و اهلی و همه ماهیان

 

متحیر از رشحات صبح دوباره گشته خدایگان ورا زمان

ز جمال و شوکت درگه و جبروت مهر، دو دست خود به دو لب گزان

 

عجبا از این که پس از ظلام شبی سراسر زوزۀ دد و اهرمن

به چنین کرشمه برآمد از دل آشیانه تذرو مینو ایزدان

 

همه نور و نزهت و خرمی، که به مهر و گرمی و لطف، ناز کند همی

که منم عروس جمال و جان، که منم صنوبر باغ خرم آسمان

 

که حریف ظلمت شب منم، که منیر گوهر شب چراغ فلک منم

که حیان منم، حَیَوان منم، منم آن که ذوب تنش دهد به جوانه جان

 

چو طلوع طلعت سرمدی سحر کمال عیان نمود به " بخت یار"

به دو زانوی ادب از جمال منورش به زمین فتاد خدایگان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 2:3 PM  توسط سعید |