تبليغاتX
شاخ سفید

 

 

 

مسافر!

ای که در هر گام لرزانت

زیر لب آواز ترس از راه می خوانی!

 

اینچنین با پای بی افزار

کوله بار راه بر دوشت

خسته از تردیدهای "می رسم یا نه!"

دلیل رفتنت را منزل مقصود می دانی!

 

بگو آیا کسی چیزی به تو گفته ست؟

کسی آیا تورا راهی نشان داده ست؟

 

من این راه دراز پرنصیب از سنگ خارا را

به هرگام دوصد تردید جان افزای دلسوز نی اش امید رستن از بلاهای دوراهی ها

به هیچ امید منزلگاه و مقصد کرده ام آغاز.

چنین باشد تورا هم گر هنوزت آرزوی مقصدی برجاست در آواز.

 

درشو از اوهام

راه رفته را برگرد.

 

16/2/88

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 7:36 PM  توسط سعید | 

 

 

هرجوجه را

تا ازتخم درآید

سفری دراز در پیش است.

              ــ از زایش تا گشایش ــ

تا رحم تخم بشکند

نور در تاریک خانه بتابد

زمان هبوط فرازآید

تا کودک حقیقت متولد شود.

این همه، تا سودای آرامشی

چندان که از پس جنگی که با مرگ

با نبودن

فرادست آید.

تا روشنایی بر تاریکی پیروز شود

تا حیات بر مرگ فائق آید

تا جانی دیگر در کالبدی دیگر بماند.

وچه بیهوده.

که در این جنگ

هرکه شکست خورده تر

خشنود تر است.

 

1/2/88

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/05ساعت 10:28 PM  توسط سعید |